چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی

چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی چو گلبن خارخارم پای تا سر از گل رویی بمژگان دشمنم کاندر میان عاشق و…

Continue Reading...

چو رشک رخنه‌گرِ نام و ننگ می‌آید

چو رشک رخنه‌گرِ نام و ننگ می‌آید قبا ز پیرهن او به تنگ می‌آید به کاوش مژه کوه غمی ز جا کندم که پای تیشه…

Continue Reading...

چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم

چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم برآید کام من شاید بکوشم تا نفس دارم تمنّای گلستانم نگیرد دامن رغبت که من شاخ…

Continue Reading...

چو کرد خاک ره یار روزگار مرا

چو کرد خاک ره یار روزگار مرا به چشم عالمیان داد اعتبار مرا دماغ بوی گل و برگ گلستانم نیست مگر به باغ برد نالة…

Continue Reading...

چو گرد چند به دنبال کاروان گشتن

چو گرد چند به دنبال کاروان گشتن توان به بال و پر مصرعی جهان گشتن مراد جلوة نازست از سهی قدّان وگرنه گِرد سرِ سرو…

Continue Reading...

چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم

چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم که تا چو چوگان از هر چه بود برگشتیم به طول و عرض تمنّای ما جهان کم…

Continue Reading...

چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو

چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو در پای گلبن افتم و میرم برای تو مرغ زدام جسته درآرم دگر به دام جان به لب…

Continue Reading...

چو موج بر سر آبیم و حال سخت خرابست

چو موج بر سر آبیم و حال سخت خرابست خوشا امید جگر تشنه‌ای که محو سرابست بگو به ساقی گلرخ که خون شیشه بگیرد که…

Continue Reading...

چون بر ابرویش نظر اندختم

چون بر ابرویش نظر اندختم تیغ او دیدم سپر انداختم هر نظر کز دوست بر غیری فتاد آن نظر را از نظر انداختم تا به…

Continue Reading...

چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است

چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است نابود جهان را همه انگار که بودست برهم زده‌آم خشک و تر هر دو جهان را…

Continue Reading...