چند از گل سخن عرض تجمّل شنوم

چند از گل سخن عرض تجمّل شنوم لاف آشفتگی از طرّة سنبل شنوم بوی گل آمد و رفت از کف من صبر و قرار چه…

Continue Reading...

چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را

چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را که دود رفته در سر باز می‌گرداند آتش را چو شمع چهره از برق طلوع می برافروزد…

Continue Reading...

چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم

چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم ای مسلمانان مسلمانی اگر اینست و بس من یهودم، کافرم، گبرم…

Continue Reading...

چندان که از تو جور و جفا کم نمی‌شود

چندان که از تو جور و جفا کم نمی‌شود از ما نصیب مهر و وفا کم نمی‌شود چون نخل شعله ریشه در آتش دوانده‌ایم ما…

Continue Reading...

چه افتم که خود آفت‌فزای خویشتنم

چه افتم که خود آفت‌فزای خویشتنم همه بلای من و من بلای خویشتنم به باغ دهر ز بیم گزند هر ناکس همیشه دشمن نشو و…

Continue Reading...

چه پای بستة تدبیرم بایدم بودن

چه پای بستة تدبیرم بایدم بودن که در قلمرو تقدیر بایدم بودن قضا به چین جبین رد نمی‌شود هرگز چه لازم است که دلگیر بایدم…

Continue Reading...

چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را

چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را پیاله چشم و چراغ است می‌پرستان را نظر به روی بتان عذر بت‌پرستی‌هاست خبر کنید از…

Continue Reading...

چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند

چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند گل تبسّم او بر بهار خنده کند به فصل گل ز میم توبه می‌دهد زاهد کجاست…

Continue Reading...

چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند

چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند دل خسته را ز شکفتگی تر و تازه‌تر ز چمن کند دل غنچه خون…

Continue Reading...

چه خواهد شد دو روزی جور کمتر می‌توان کردن

چه خواهد شد دو روزی جور کمتر می‌توان کردن دو روزی با اسیران بلا سر می‌توان کردن سرت گردم به رسم امتحان لطفی زیان می‌کن…

Continue Reading...