چسان گرم سخن با آن بت شیرین دهن گردم

چسان گرم سخن با آن بت شیرین دهن گردم سخن بیگانه است آنجا اگر خود من سخن گردم کجا با یک زبان شرح غم او…

Continue Reading...

چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است

چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است آنچه آبی می‌زند بر آتش ما آتش است نوش و نیش هر دو عالم یک حقیقت بیش…

Continue Reading...

چشم دلم به عالم بالا گشاده‌اند

چشم دلم به عالم بالا گشاده‌اند در خلوتم دریچه به صحرا گشاده‌اند طول امل فراخور عرض جمال تست آغوش موج در خور دریا گشاده‌اند گلگشت…

Continue Reading...

چمن بی‌تو فیض هوایی ندارد

چمن بی‌تو فیض هوایی ندارد دماغ گلستان صفایی ندارد تبسّم ندارد چرا غنچه بر لب چرا بلبل امشب نوایی ندارد؟ شکوفه اگر بر کشیدست خود…

Continue Reading...

چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است

چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است جنون تهیّه نکرد و بهار نزدیک است نشان ساحل این بحر ای که می‌پرسی اگر به…

Continue Reading...

چمنِ جلوه‌گری از قد رعنای تو خوش

چمنِ جلوه‌گری از قد رعنای تو خوش دل آشفتگی از زلف چلیپای تو خوش مو به موی تو جدا بر دل من داغ نهست به…

Continue Reading...

چنان بگداخت در زندان غم این جان بی‌حاصل

چنان بگداخت در زندان غم این جان بی‌حاصل که تا بر لب رسد از ضعف صد جا می‌کند منزل ز لب خود برنمی‌گیرد نفس از…

Continue Reading...

چنان در کوی او افتادگی را کار می‌بستم

چنان در کوی او افتادگی را کار می‌بستم که عهد دوستی با سایة دیوار می‌بستم بسان غنچه با یاد لبش در کاروان اشک ز لخت…

Continue Reading...

چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد

چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد که رقص جلوه دایم بر بساط نیشتر دارد مدان خاصم اگر ظاهر نگردد سوز پنهانم…

Continue Reading...

چنانم بزم عشرت بی‌لبش دلگیر می‌آید

چنانم بزم عشرت بی‌لبش دلگیر می‌آید که موج باده در چشمم دم شمشیر می‌آید ندانم بر زبان حرف که دارد کلک تقریرم ولی دانم که…

Continue Reading...