تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما
تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما معلوم تا کجا برسد زور تیر ما برهان ز معرفت نگشاید در صواب نقش خطا زند همه کلک…
ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم
ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم تو با من دشمنی لیکن ترا من دوست میدانم نمیدانم گره بر رشتة کارم که زد اما کلید…
ترا میخواستم ای غم که شبها یار من باشی
ترا میخواستم ای غم که شبها یار من باشی تو هم ای ناله بزم افروز شام تار من باشی ترا شب زندهداری زان سبب آموختم…
ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش
ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش تبسّم از نمک پروردگان لعل پر شورش چه اهمالست ساقی را نمیداند، نمیبیند که مستی در خمار افتاده است…
ترکش ناز تو از غمزه دگر تیر نداشت
ترکش ناز تو از غمزه دگر تیر نداشت ورنه از ما سر مو آن مژه تقصیر نداشت سعی کردیم و گره وا نشد از رشتة…
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست اندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست هر که را نسبت به چشمت بیشتر ناکامتر کی میان…
تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را
تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را لب لعل تو بر لب آورد جان مسیحا را کسی را کو سواد زلف روشن شد…
تنم از رنج و بلا مایهده ایّوبست
تنم از رنج و بلا مایهده ایّوبست صبر ایّوب اگر چارهگر آید خوبست ای که از یوسف گمگشته نشان میطلبی گذرش بر در محنتکدة یعقوبست…
تنها نه دیدهام به رخ نازنین تست
تنها نه دیدهام به رخ نازنین تست هر جا که میروی نگهی در کمین تست هنگامه گرمی ید بیضا زیاد رفت امروز دست معجزه در…
تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد
تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد خود کیست که سر در پی این دام ندارد! شمشاد قدان جمله به بالای تو نازند سروی چو…





