تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را
تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را سر به استغنا برآوردم دل محتاج را من مرید همّت پیری که از افتادگی پایهها افزود بر بالای…
تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست
تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست از خجالت هر طرف رنگ گلستانی شکست تاری از زلف کجش زنّار یک عالم دلست از شکست…
تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید
تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید گردش چشمی که امشب زاهد از پیمانه دید تا ابد از ذوق مستی یاد هشیاری نکرد جانب…
تا کی چنینم از مژه خون جگر چکد
تا کی چنینم از مژه خون جگر چکد این شعلة گداخته از چشم تر چکد داغ طراوت تو بر آن روی تازهام ترسم گل نظاره…
تا کی ز غیر حرف وفا میتوان شنید
تا کی ز غیر حرف وفا میتوان شنید یک لحظه هم شکایت ما میتوان شنید بوی کباب شرح غم سوختن کند درد دلم ز باد…
تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت
تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت خاک دامنگیر غم آخر گریبانم گرفت شهسوار غم که جز من مرد میدانی نداشت در کمینم کرد تا…
تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است
تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است هر خانه که بر دوش کنی خانه عشق است گوشی شنوا جوی اگر مرد سماعی آفاق پر از…
تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد
تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد خون در رگ اندیشة ما جوش برآورد ناپختگیی داشت جنون پیشتر از ما این باده به خمخانة ما جوش…
تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است
تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است از توبه همچو غنچه دل من گرفته است روی پیاله سرخ که میخانه را ازو دیوار و در…
تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود
تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود دانة عیش فشاندیم که غم سبز شود نشئة یأس بلندست نباشد عجبی تخم امید اگر بر سر هم…





