تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی

تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی چشم نیکو را به خونریزی بدآموزی کنی بخت آنم کو که چون شب با غمت خلوت…

Continue Reading...

تا بوی زلف یار در آبادی منست

تا بوی زلف یار در آبادی منست هر لب که خنده‌ای کند از شادی منست بالم وداع جلوة پرواز می‌کند یارب دگر که در پی…

Continue Reading...

تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها

تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها بلبلان را در ترنّم سوده شد منقارها من چو بلبل نغمه‌سنج گلشن کویی که هست آفتاب آنجا…

Continue Reading...

تا جدا از بزم آن آرام دل‌ها مانده‌ام

تا جدا از بزم آن آرام دل‌ها مانده‌ام همچو مینای تهی از گفتگو وامانده‌ام غیرتم بر صبر می‌دارد، محبّت بر جنون در غم تن به…

Continue Reading...

تا چند درین غمکده غمناک نشینیم

تا چند درین غمکده غمناک نشینیم وقتست که بر تارک افلاک نشینیم ما مرغ چمن‌پرور عرشیم که گفته‌ست کز ذروه فرود آمده در خاک نشینیم!…

Continue Reading...

تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را

تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را زنجیر چه می‌کرد دل سرکش ما را بی‌جوهر تیغ تو دل از پا ننشیند آب تو نشاند…

Continue Reading...

تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم

تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم چون نقش پی خویش به هر رهگذر افتم از جور تو نزدیک بدان شد که سراپای خون…

Continue Reading...

تا دورم از تو ای بت نامهربان من

تا دورم از تو ای بت نامهربان من دورست شادمانی عالم ز جان من چندان بگریم از غم دوری که سیل اشک چون خس به…

Continue Reading...

تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد

تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد هر جا سرخاریست ز گل گوش برآورد از ذوق بغل‌گیری آن قامت رعنا هر مو به تنم…

Continue Reading...

تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را

تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را چون فلک شب واکنم دکان داغ خویش را منّتی نه از بهاران بود و نه از چشمه‌سار…

Continue Reading...