بیتو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد
بیتو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد نالة من خاکها در کاسة افلاک کرد سر به گردون گر رسد افتادگی دستار ماست آتش مادر…
بیتپش آرام کی باشد دل زار مرا
بیتپش آرام کی باشد دل زار مرا ذوق جستن زنده دارد نبض بیمار مرا من کجا و اینقدر تاب تزلزلهای عشق عطسة گل میکند اشفته…
بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما
بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما خورشید گرده میکند از خاک پاک ما ای تیغ یار، حسرتِ عاشق به خون تپید دامان تست و…
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون میخورند
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون میخورند چون به یاد آرند آن لب ساغر خون میخورند راضی از فرهاد شیرینش به جوی شیر بود…
بیرخت با تیرهروزی روزگاری ماندهام
بیرخت با تیرهروزی روزگاری ماندهام همچو خاکستر ز آتش یادگاری ماندهام چشم بر خاکسترم باشد هنوز آیینه را رفتهام بر باد لیکن سرمهواری ماندهام من…
بیرحمی بالای زبر دست تو نازم
بیرحمی بالای زبر دست تو نازم کافر دلی چشم سیه مست تو نازم خون ریخته تا دامن صحرای قیامت این زخم که بر من زدهای،…
بیروی تو تا چشم صراحی نگرانست
بیروی تو تا چشم صراحی نگرانست در شیشة ما باده یکی راز نهانست چون جامة صبرم نشود پاره! که امشب در پرتو دیدار تو مهتاب…
بیلب او نشئهای در ساغر و پیمانه نیست
بیلب او نشئهای در ساغر و پیمانه نیست شیشة می را دماغ جلوة مستانه نیست سیرت معشوق از سیمای عاشق ظاهرست سرگذشت شمع جز در…
بیلبت ساغر می آب ندارد امشب
بیلبت ساغر می آب ندارد امشب شمع در مجلس ما تاب ندارد امشب دل ندانم که دگر در چه خیالست که باز اشک در دیدة…
بیوفا و بد و بیدادگرت ساختهاند
بیوفا و بد و بیدادگرت ساختهاند خوب بودی و دگر خوبترت ساختهاند رحم اگر بر دل زارم نکنی جرم تو نیست که ز حال دل…





