به هنر فخر نکردن هنر مردانست

به هنر فخر نکردن هنر مردانست گهر خویش شکستن گهر مردانست تن به شمشیر ستم درده و آسوده نشین از سر خویش گذشتن سپر مردانست…

Continue Reading...

بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او

بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او چمن چمن نشکفتیم از شکفتن او کشید گوشة دامن ز ما ولی در حشر چو خون کشته…

Continue Reading...

بهرزه سلسله بر هم نمی‌زند آن زلف

بهرزه سلسله بر هم نمی‌زند آن زلف به جمع کردن دل می‌کند پریشان زلف که ضبط دل کند اکنون که با کمال غرور دو اسبه…

Continue Reading...

بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند

بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند بهار خلد به خطّ دمیده می‌ماند بهوش‌تر ز حبابی، به مجلس تو چرا حدیث شکوة ما ناشنیده می‌ماند! حیا…

Continue Reading...

بی تو یارانم کشان سوی گلستان می‌برند

بی تو یارانم کشان سوی گلستان می‌برند با چنان حسرت که پنداری به زندان می‌برند عکس رخسار تو بر هر قطره خون افتاده است از…

Continue Reading...

بیا به مجلس و کام دل از شراب برآور

بیا به مجلس و کام دل از شراب برآور پیاله گیر و سر از جیب آفتاب برآور درین محیط فنا محو همچو قطره چرایی؟ به…

Continue Reading...

بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو

بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو شنیدی نغمة راحت نوای درد هم بشنو زبان خامشی را مطرب بزم فنا کردم نوای نیستی…

Continue Reading...

بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را

بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را چو زاهد تا به کی سازم بت خود پارسایی را به کاه عشق کوهی برنیاید،…

Continue Reading...

بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه می‌ماند

بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه می‌ماند تو چون نباشی مجلس به بیشه می‌ماند تو رفتی از دل و در سینه آرزوت به…

Continue Reading...

بی‌بادة لبت در میخانه بسته به

بی‌بادة لبت در میخانه بسته به پیمانه بی‌تو بر سر مینا شکسته به آسودگان حریف نگاه تو نیستند این زهر بر جراحت دل‌های خسته به…

Continue Reading...