به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزند
به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزند برفروزی، همه اطفال چمن میسوزند چه شوی گرم زبان بازی سوسن در باغ بیزبانان جوانان چمن میسوزند…
به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی!
به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی! چو آفتاب به هر روزنی درون نروی! به طفلی ار چه در آغوش غیر میرفتی تو سرو…
به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد
به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد نرنجد نوبهار از ما، خزان جای دگر دارد عجب دامی به بال از ذوق پرواز قفس دارم…
به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم
به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم عجب رم کرده مرغی باز با دام آشنا کردم دل بیطاقتی خون باد کز بی…
به راه دیر سبکبار و بیحرج رفتن
به راه دیر سبکبار و بیحرج رفتن صواب تر که گرانبار راه حج رفتن به راستی نرود کارها همیشه ز پیش گریوه طی نتوان کرد…
به عهد زلف خوشت مشک ناب یعنی چه
به عهد زلف خوشت مشک ناب یعنی چه به دور ماه رخت آفتاب یعنی چه! شبی ز ساقی مجلس پیاله جستم گفت به دور لعل…
به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمیگیرد
به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمیگیرد بلی آیینة خور تیرگی در دل نمیگیرد دل آسودگان از دستبرد فتنه آزادست کسی هرگز…
به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم
به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم به صد فریاد شکر طالع فریاد خود کردم ز یاد خویش بودم رفته تا رفتم ز یاد…
به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت
به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت کنون چه کار کند کس که وقت کار گذشت غبار راهِ سواری شدم ولی از ضعف چو گرد تا…
به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم چو من بیحاصلی آخر به کام عشق میآید نبودی…





