به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود
به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود غلاف غنچة گل شیشة گلاب شود به سینه آتش مهر تو شعله زد چندان که…
به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد
به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد پی تواضع قد تو سرو برخیزد بهار خط تو اول ز پشت لب سر زد که…
به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟
به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟ با خیال تو چه گنجایش اینها دارد با خرام تو چه سنجند خرامیدن آب آب گویی که…
به تابم روز از بیتابی اشک
به تابم روز از بیتابی اشک نمیخوابم شب از بیخوابی اشک شب عید وصالت همچو طفلان کنم گلگون لباس آبی اشک بود بر یاد عنّاب…
به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم بنای جسم را ویران کنم تا طرح جان ریزم بنای گلستان عشق را آن تازه معمارم…
به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر
به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر خوریم خون صراحی به کاسة سر ساغر به راه کعبة میخانهها پیاده خرامم به شکر آنکه لبی…
به جفا چون بتان قرار کنند
به جفا چون بتان قرار کنند فکر عشّاق بیقرار کنند تیرهتر تا کنند عاشق را دستة زلف، تار تار کنند هر دم از جلوه گر…
به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم
به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم چه سان به سیر روم روی لالهزار ندارم لب هوس چه گشایم به آب چشمة…
به جز تو جمله بیحاصل گرفتم
به جز تو جمله بیحاصل گرفتم اگر چیز دگر در دل گرفتم به غیر از مصحف رویت کتابی اگر خواندم همه باطل گرفتم هزاران طعنه…
به دلم تیرنگاهی ز تو غافل نرسید
به دلم تیرنگاهی ز تو غافل نرسید سر نیشی به رگ آبلة دل نرسید ره سودای سر زلف تو بیپایانست هیچ اندیشه درین راه به…





