بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد

بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد فدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة تو ستاره تاب…

Continue Reading...

بلبل ز شیوة تو به فریاد می‌رود

بلبل ز شیوة تو به فریاد می‌رود بوی گل از نسیم تو بر باد می‌رود آواز تیشه مضطرب آید به گوش دل شیرین مگر به…

Continue Reading...

بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی

بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی چون تو کی در گلشن عالم به دست آید گلی منتی نه از بهار او را…

Continue Reading...

بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم

بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم ریختم بال و پر و آنگه به پرواز آمدم بحر مالامال دردم و ز دل پر اضطراب…

Continue Reading...

بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش

بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش گر نه گلچینی برو خار سر دیوار باش در نظر چون خفتگان آیند بیداران عشق مستی‌یی گر…

Continue Reading...

بنشین که بی‌رخ تو ندارم قرار و تاب

بنشین که بی‌رخ تو ندارم قرار و تاب عمر عزیز من چه به رفتن کنی شتاب! صد نکته هست در تو که در آفتاب نیست…

Continue Reading...

به آن بیگانه امشب یک دو حرف آشنا گفتم

به آن بیگانه امشب یک دو حرف آشنا گفتم غرض را بی‌غرض کردم سخن بی‌مدّعا گفتم نگاهش را به طرز همزبانی آشنا دیدم گهی منع…

Continue Reading...

به آن رخ جلوة خور می‌توان کرد

به آن رخ جلوة خور می‌توان کرد به آن لب کار شکّر می‌توان کرد گلستان گر ز رویت برفروزد چراغ از رنگ گل بر می‌توان…

Continue Reading...

به آن قد سرفرازی می‌توان کرد

به آن قد سرفرازی می‌توان کرد به آن رخ عشقبازی می‌توان کرد به آن نازی که بر خود چید حسنت به عالم بی‌نیازی می‌توان کرد…

Continue Reading...

به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش

به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش متانت کو که بی‌تابانه گردد گرد تمکینش به داغ بیکسی هرگز نمی‌سوزد کسی را دل به…

Continue Reading...