امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت

امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت در خون نشست گریه ازین درد و داغ سوخت جام و سبو ز هجر رخت دل شکسته‌اند…

Continue Reading...

امشب غریب نوسفری می‌کند وداع

امشب غریب نوسفری می‌کند وداع خو کردة به خاک دری می‌کند وداع یارب که رخت بسته که بر هر سر مژه هر لحظه پارة جگری…

Continue Reading...

امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد

امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد در دل خیال کیست که خوابم نمی‌برد! عمری است پای در گلم از گریه، چون کنم! این سیل…

Continue Reading...

امشب که در چمن ز قدومش نوید بود

امشب که در چمن ز قدومش نوید بود خلوت‌سرای غنچه گلستان عید بود دیدیم در چمن عجب آیین اتّحاد گل داشت ز خم کاری و…

Continue Reading...

امشب که دست نالة زارم بساز بود

امشب که دست نالة زارم بساز بود در بزم دل، مدار به سوز و گداز بود چشم سفید گشته گرفتم به لخت دل این بود…

Continue Reading...

آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد

آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد وین ناله بدان دل گذری داشته باشد پیداست پریشانی زلفش ز حد افزون گویا به دل خسته سری…

Continue Reading...

امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت

امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت بر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت در دست داشت بهر تماشای حسن خویش آیینه‌ای که حوصلة…

Continue Reading...

آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید

آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست دریای…

Continue Reading...

آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه

آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه خود گو چگونه دارم دل در میان نگاه؟ رشک آیدم مباد نشیند به روز…

Continue Reading...

آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش

آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش جز تاب کمر نیست کمربند میانش ما سرو ندیدیم که گل بار برآرد از چشمة گل آب خورد…

Continue Reading...