یک چند مرا پیر خرد گفتی پند

یک چند مرا پیر خرد گفتی پند هان!تانکنی به مهرورزی پیوند نشنید نصیحت خرد بخت نژند هجران بسرم تاخت چو کوه الوند

Continue Reading...

یک لحظه دلم را سر هشیاری نیست

یک لحظه دلم را سر هشیاری نیست با هشیاران مرا سر یاری نیست باریست مرا،که پیل مستش نکشد وین بار بجز عنایت باری نیست

Continue Reading...

هرچند که در زمانه یک محرم نیست

هرچند که در زمانه یک محرم نیست بنیاد اساس دوستی محکم نیست ما در همه حال با غمش دلشادیم چون غم به سلامتست، دیگر غم…

Continue Reading...

هرچند ترا از اهل ایمان دارم

هرچند ترا از اهل ایمان دارم در معنی این مسئله برهان دارم گر عشق خدانباشدت در دل و جان من کافرم،ار ترا مسلمان دارم

Continue Reading...

آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع

آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع بس که می‌سوزد در آتش رشتة جانم چو شمع چون چنار از خو برآرم آتش و سوزم…

Continue Reading...

ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست

ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست هیچ خصمی در جهان چون خصمی هم‌پیشه نیست شیشه در هم‌چشمی دل سرزنش‌ها می‌کشد کانچه دل آماده…

Continue Reading...

آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما

آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما گویی که شعله‌ایست زبان در دهان ما از عکس چهره هر دو قدم در دیار عشق طرح…

Continue Reading...

اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است

اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است تیره‌بختی‌های عالم یادگار ما بس است در وداع دوستان دیدیم شور رستخیز ای قیامت زحمت مشت غبار…

Continue Reading...

از بس که هوای دهن تنگ تو دارد

از بس که هوای دهن تنگ تو دارد دل در تپش بیخودی آهنگ تو دارد یکرنگی من با تو همین منصب دل نیست هر قطرة…

Continue Reading...

اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو

اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو چو شمع تا به کی این گرمی زبانی تو کسی چه‌گونه کند ضبط خود که دل‌ها را به…

Continue Reading...