ما را ز عنایتش جمیلست جمال
ما را ز عنایتش جمیلست جمال عالم همه تشنه اند و ما آب زلال ما اهل کمالیم وز ما هر نفسی صدگونه تحیتست بر اهل…
گفتمبهزار دل ترا دارم دوست
گفتمبهزار دل ترا دارم دوست در خنده شد از ناز کهاین شیوه نکوست گفتمصنما،راه وصال از که بکیست؟ فرمود که ای دوست، هم از دوست…
مستدعیم از حضرت سلطان قدم
مستدعیم از حضرت سلطان قدم یک جرعه شراب را که سرتابقدم مستم کند آن چنان که آسوده شوم از قاعده وجود و از رسم عدم
معشوقه به هر صفت که آید به ظهور
معشوقه به هر صفت که آید به ظهور از ظلمت محض، یا خود از خالص نور عاشق به همان صفت موصوف گردد بر دین ملوک…
من بنده شیوه های شیرین توام
من بنده شیوه های شیرین توام آشفته طره های مشکین توام گفتی که بگوتاچه کسی در ره ما؟ مسکین تو،مسکین تو،مسکین توام
من بنده روی توام، ای باده پرست
من بنده روی توام، ای باده پرست وز نرگس مخمور تو جانم شده مست چون پرتو دیدار تو ظاهر گردد مارا بسر کوی تو یک…
هر چند که در مرتبه ما میرانیم
هر چند که در مرتبه ما میرانیم انصاف توان داد که ما میرانیم فی الجمله، اگر گدا، اگر سلطانیم مرکب بسر کوی فنا می رانیم
هر دل،که ز سر کارآگاهی یافت
هر دل،که ز سر کارآگاهی یافت در ملک جهان ز ماه تا ماهی یافت دریاب،اگر چنانچه در خواهی یافت کین نکته بروزگار در خواهی یافت
هرچند که در مرتبه مامورانیم
هرچند که در مرتبه مامورانیم بس ظاهر و پیداست که ما میرانیم یک لحظه گداییم و دمی سلطانیم در حالت خویشتن عجب می مانیم
هم جام جهان نمای عالم ماییم
هم جام جهان نمای عالم ماییم هم آینه روشن کن آدم ماییم گر یک نفسی از دم ما زنده شوی دانی بیقین که آدم این…





