وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری یقین که از غم هجران دوست جان نبری ببانگ الله اکبر نمی شوی بیدار که پیش زمره عشاق…
یار میگوید ببانگ پهلوی
یار میگوید ببانگ پهلوی نیست غیر یار، گر تو رهروی گر تو مرد آشنایی، هیچ نیست تخت افریدون و تاج خسروی پیر دهقان گفت این…
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن گلشن کنید، گلشن یارم ز در درآمد، با حسن و زیب و…
یار همسایه تو شد، دریاب
یار همسایه تو شد، دریاب همه اینست «خیر ما فی الباب » هستی خود ببین و دوست ببین هم برین ختم گشت فصل خطاب یک…
یار همان، درد همان، دل همان
یار همان، درد همان، دل همان غصه همان، قصه مشکل همان ناز همان، حسن و جلالت همان شوق همان، گریه و حالت همان عشوه همان،…
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام المنة لله، زهی بخت و سرانجام؟ این جام تو اندر دو جهان مقصد اقصاست انعام تو عامست…
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟ بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟ دو عاشقند و دو معشوق در مکین و مکان ولی تصور اغیار محض پندارست…
یک سخن از قول اخوان الصفاست
یک سخن از قول اخوان الصفاست سر بکوب آنرا که سرش نیست راست یک حدیث از قصه اسرار تو عاشقی نشنید کز جان برنخاست هرگز…
از آتش عشق تو شدم شیدایی
از آتش عشق تو شدم شیدایی ای روشنی دیده هر بینایی هرجا نگرم جمال تو می بینم ای دوست،از آن سبب شدم هر جایی
از بهر تو آمدم ببازار وجود
از بهر تو آمدم ببازار وجود وز بهر تو می روم بر آثار وجود گر زانکه نیامدی به اظهار وجود باطل ماندی جمله اسرار وجود





