هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند

هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند عاشق کسی بودکه دل وجان فدی کند فارغ شد از جهان، بحیات ابد رسید هر جان معتقد…

Continue Reading...

هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست

هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست فی الجمله همه جام شرابات الهست بر هیچ مکن تکیه و مگریز ز هر سو کان شاه دل…

Continue Reading...

هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما

هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما فاعلش را نتوان گفت که چونست و چرا؟ نوبت هجر مطول شد و ز اندازه گذشت…

Continue Reading...

هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست

هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست در سودای دلش از غم او سوداییست عقل گوید که برو،شیوه عشاق مورز این سخن گرنه چنین است،…

Continue Reading...

هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت

هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت سودای سلطنت ز سر این گدا نرفت یک شب نشد که از غم عشقت ز چشم و…

Continue Reading...

هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست

هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست گرچه بیناست، ولی صاحب مرآتی نیست پای در راه بعزت نه و تحقیق بدان قدمی نیست درین…

Continue Reading...

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود خاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت؟ اول و…

Continue Reading...

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما! ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام ز سعیها که غمش کرد…

Continue Reading...

هزار شکر که سلطان عشق جان را داد

هزار شکر که سلطان عشق جان را داد هزار مجد و معالی، هزار حسن و رشاد به پیش وصل تو از هجر دادها کردم هزار…

Continue Reading...

هزاران بحر در دردانه دیدیم

هزاران بحر در دردانه دیدیم درخت کون را در دانه دیدیم سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم بر آن در حاجب و دربان ندیدیم حجابات جهان درهم…

Continue Reading...