سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست

سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست قیمت هرکس بقدر همت والای اوست بنده آن چشم مخمورم، که از مستی و ناز در…

Continue Reading...

سخنی می رود به صدق و صواب

سخنی می رود به صدق و صواب جان عالم تویی، به جان دریاب جمله ذرات رو بدان سویند که تویی جمله را ملاذ و مآب…

Continue Reading...

سخنی می رود بوجه صواب

سخنی می رود بوجه صواب همه قشرند و دوست لب لباب دوست در پرده می نماید روی دل ما چاک می زند جلباب ما و…

Continue Reading...

سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی

سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی که ز دستم ندهی، زانکه نیابی چو منی قصه روی تو داریم، به هر جای که هست سخن از…

Continue Reading...

سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان

سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان زان زلفهای میگون، زان چشمهای فتان زان شیوه و ملاحت، زان حسن و زان صباحت واله شدیم، واله،…

Continue Reading...

سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم

سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم مکانم را چه می‌پرسی؟ مکان در لامکان دارم اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن…

Continue Reading...

سرمایه سعادت ما در دیار بود

سرمایه سعادت ما در دیار بود ورنه بسعی ما گره از کار کی گشود؟ دردست هرچه هست،که این درد چاره ساز باجان آدمی بمثل آتشست…

Continue Reading...

سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد

سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد بر آسمان معالی، سفر مبارک باد! مبارکی چه بود؟آنکه یار پیش آید بشیوهای ملاحت، برای حسن رشاد رشاد…

Continue Reading...

سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم

سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم برای حضرت جانان وداع جان کردم چو اعتماد ندیدم درین دیار غرور چو عقل کل سفر ملک جاودان…

Continue Reading...

سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم

سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم وقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟ صحرا…

Continue Reading...