ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار ماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرد در…
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد دردی درد داد ولی در میانه داد زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود ساقی مگر که رطل…
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار چون من خمار می شوم، از بهر من خم آر با عشق باش و همدم و همراز عشق باش…
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را آن روح مقدس را، آن جان معلا را روزی که دهی جامی، از بهر سرانجامی یک…
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟ جام جمشید بمن ده، که…
ساقیا،نور صبح روی نمود
ساقیا،نور صبح روی نمود باده در جام کن به نغمه عود گر دهد درد سر توان کردن محتسب را بجرعه ای خشنود چون نمود آن…
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده می به مستان بده و توبه به هشیاران ده نیک بیمار فراقیم و ز پای افتاده از شفاخانه…
ساقیم باده داد و بادم داد
ساقیم باده داد و بادم داد باده این بار مستزادم داد چون من از باده سرگردان گشتم حرجی کرد و در مزادم داد عاقبت هم…
سامان عیش نیست درین دار پر فتن
سامان عیش نیست درین دار پر فتن ساقی، بیار باده مستان ذوالمنن عشقست مونس دل و جان هر کجا که هست در وقت جان سپردن…
سخن در سر عاشق کمترک گوی
سخن در سر عاشق کمترک گوی درین میدان نمی شاید زدن گوی سر مویی نمیدانی ز اسرار ز تو گر هست باقی یک سر موی…





