زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟

زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟ کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…

Continue Reading...

زلف را شانه زن، که رعنایی

زلف را شانه زن، که رعنایی چشم را سرمه کش که زیبایی فتنه برخاست،دل یقین دانست که تو سر فتنهای غوغایی پرده ما دریده ای…

Continue Reading...

زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!

زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود! رویت مه بدرست،زهی طالع مسعود! در بادیه محنت هجران،شب تاریک بی نور رخت جان نبرد راه بمقصود در باده و…

Continue Reading...

زمانی یار شو، گر یار باشی

زمانی یار شو، گر یار باشی اگر با ما نباشی با که باشی؟ دلم را از تو دوری نیست ممکن که جان را خواجه ای…

Continue Reading...

زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی

زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی جویان خدا باش، اگر مرد تمامی بیرون ز ره راست طریقی بخدا نیست گر پیر هری باشی، اگر احمد جامی…

Continue Reading...

زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!

زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا! زهی عشق جهانسوز، زهی حسن و تولا! زهی لطف و کرامت، زهی خوش قد و قامت…

Continue Reading...

ساقی به من آور قدح پیر مغان را

ساقی به من آور قدح پیر مغان را تا تازه کند جودت او جوهر جان را یک جام به من بخش از آن خم قدیمی…

Continue Reading...

ساقی بیار باده و بنواز عود را

ساقی بیار باده و بنواز عود را یک دم بلند کن نغمات سرود را جامی بتشنگان حیات ابد رسان هی بر زنید زاهد خشک حسود…

Continue Reading...

ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن

ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن سالها بگذشت و دارد دل هوای درد دن بر سر خاکم پس از صد سال اگر نامت برند…

Continue Reading...

ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان

ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان مطرب چو تو باشی، چه غم از نعره مستان؟ ای جان و جهان، وصف تو گفتن نتوانم…

Continue Reading...