ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست همه جا او،همه جا او، همه اوست ز جوی تن ببحر جان رسانم مرا این دولت از جود تو…
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس سواد زلفش از آشفتگان شیدا پرس مرا، که مست و خرابم، ز جام و ساقی گوی حدیث توبه…
ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان بیا با عربده در بزم مستان ز جام حسن خود صد باده خورده وزان زلفین مشکینش پریشان پیاله…
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری به شرح راست نیاید حدیث مهجوری بیار، ساقی، ازان بادهای که در جامست که جان ما به لب…
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست هزار شکر که دل در مقام صبر و رضاست حریف بزم قلندر کسی تواند بود که در…
ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد کسی که همت دون،فکرمختصردارد؟ کسی بوصف نکو راه یابد اندر دل اگر بحسن و لطافت رخ قمر دارد…
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود چه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود بنیم شب، همه مست…
ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی ز جبهه تو هویداست آن لطیفه که دانی ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را…
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست هشیار شدی، جانب…
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست غافل مشو، ای دوست، که آن عین گناهست ای یار، مشو غافل از آن خسرو جانها زان…





