دلم در عشق ناپرواست امروز

دلم در عشق ناپرواست امروز ز جانان در سرم سوداست امروز گدایان را ازین معنی خبر نیست که سلطان جهان با ماست امروز ز انوار…

Continue Reading...

دلم رابرد عشقت، «فات مافات »

دلم رابرد عشقت، «فات مافات » کجا یابم دگر؟ هیهات، هیهات چنان گشتم ز حیرانی و مستی که نشناسم دو بیتی از تحیات چه گویم…

Continue Reading...

دلی دارم ز سودایش پر آتش

دلی دارم ز سودایش پر آتش دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟ که از هجران دلی دارم…

Continue Reading...

دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را

دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را مگر یک دم برقص آرد سبک‌روحان عرفان را مرا سامان هشیاری نخواهد بود، حمدالله که مست باده وحدت…

Continue Reading...

دمید صبح سعادت،که یار باز آمد

دمید صبح سعادت،که یار باز آمد هزار شکر که آن غمگسار باز آمد دلم،که برسر کوی تو راه یافت دمی باختیار شد و بخت یار…

Continue Reading...

دوست در مجلسست و جان در جان

دوست در مجلسست و جان در جان این جرس از چه می کند افغان؟ ساقیا، رطل می گران تر کن سرمستان شنو هم از مستان…

Continue Reading...

دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست

دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست شیوها کرد که هرگز بصفت ناید راست باده نوشید و غزل خواند و صراحی در دست هر…

Continue Reading...

دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم

دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم دستان نمودم، اما از عربده نجستم گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم هرچند خود ندیدم در…

Continue Reading...

دوش آن مه دو هفته من با هزار فن

دوش آن مه دو هفته من با هزار فن آمد بمیل صحبت مستان ذوالمنن عیاش و سرفراز و جهان سوز و جامه چاک طناز و…

Continue Reading...

دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم

دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم نوبت ملک لم یزل بر در کبریا زدم داد خدای ذوالمنن جان مرا مئی کزو برمه و…

Continue Reading...