دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست جان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست فتنه و شور قیامت ز روانها برخاست مگر از خلوت…
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی! عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید با من این…
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست غیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست صوفی، که لاف نور کرامات میزند تا مست…
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند این سعادت…
دل شوریده را تمنا تو
دل شوریده را تمنا تو در سرم مایهای سودا تو صورت کون چون معماییست کاشف سر این معما تو در تماشای صورت و معنی هم…
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید برسد چون برسد سابقه حبل ورید زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز دل و جانم…
دل ما بصد جان طلب کار اوست
دل ما بصد جان طلب کار اوست ولی در حقیقت طلب کار اوست زهی روی روشن، که در رویها ظهورات خوبی ز انوار اوست بیک…
دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست هر کجا شیوه شیرین، دل من بنده اوست عاشق روی توام، از همه رو، در همه حال قصه…
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی بکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟ بگشا نقاب و آن رو بنما بما،که ما را…
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟ ز چشم و غمزهٔ مستانهٔ که میپرسی؟ هزار خانه برانداخت عشق عالمسوز درین خرابه تو از خانهٔ که…





