در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند خزان درآمد و سر سبزی بهار نماند ز پای دار و سر تخت قصه کمتر گوی…
در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست از وهم درگذر، که درین گنج مار نیست خاکم به باد داد غمش، طَرفه حالتی کز جور دوست بر…
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ نوری و ناری بگه صلح و جنگ از غم و فکر دو جهان رسته است عاشق دیوانه…
در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست من با تو بگویم، که ترا پرتو حس نیست رو دیده بدست آر، که تا باز ببینی در جمله…
در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟ یک دل که ایمنست ز غم در جهان کجاست؟ در گیر و دار فتنه دوران بسوختیم داری خبر بگوی…
در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟ سروی، صنمی، لاله عذاری، چه توان گفت؟ بر صفحه دل، ای دل وجان، از غم…
در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی در روح سیر کن، که جهان در جهان شوی در خاکدان دهر ممان، ای اسیر خاک آن به…
در داستان عشق تفصی نمود یار
در داستان عشق تفصی نمود یار تکرار عشق کرد هزاران هزار بار دستار و خرقها گرو جام باده شد تا لمعه جمال تو دیدند آشکار…
در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن با خیال تو حضوریست که نتوان گفتن با وجود سر کویت هوس حور و قصور هر…
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم جز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم بردیم ببازار جهان گرامی غیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم مطلوب…





