چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز که پیش ناز تو میرم بصد هزار نیاز دلم غریب هوای دیار تست، بیا دمی بحال غریب دیار خود…
چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست هرجا که آیتیست در آنجا درایتیست از من قبول کن سخن خوش، باعتقاد هرجا درایتیست هم آنجا هدایتیست…
چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست ما را بتو صد گونه تولا و تمناست تو ساقی جانهایی و جانها بتو شادند در ده قدح…
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود کار دل بیچاره من پرده دری بود در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم این شیوه ز…
چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
چون ماه من از مشرق انوار بر آمد کام دلم از لمعه دیدار برآمد آن ماه دل افروز چو بنمود جمالش کام دل و جان…
چون ماه نو از مشرق انوار برآمد
چون ماه نو از مشرق انوار برآمد فریاد ز اسلام وز کفار برآمد حسنت سخنی گفت بگلذار و ریاحین ریحان بخجالت شد و گل زار…
حالت جان مرا پیر مغان میداند
حالت جان مرا پیر مغان میداند آنکه پیوسته ز پیدا و نهان میداند همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او قیمت راهبر و…
چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست ذرات جهان را بولای تو تولاست آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز آشوب جهان…
حدم آن کس زند که بادم داد
حدم آن کس زند که بادم داد باده جام دل گشادم داد بهر دفع خمار و رنجوری جام در مبداء و معادم داد گفتمش تایبم،…
حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری
حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری ز حد گذشت به غایت زمان مهجوری چو آفتاب جهانتاب ظاهرست حبیب حجاب مایه جهلست و پایه کوری…





