تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم سر ما خاک…

Continue Reading...

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد دل شوریده من واله و حیران باشد روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن گر دلت آینهٔ…

Continue Reading...

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟ حق بفریاد دل خسته درویش رسد من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا هر بلایی که…

Continue Reading...

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای بس داغ‌ها که بر دل مسکین نهاده‌ای بر عارض تو زلف سمن سا چه حکمت است؟ یعنی به‌جنب فاتحه…

Continue Reading...

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی مرا هزار نیاز و هزار مسکینی چه آتشی تو؟ که دل را تمام سر تا پای ز سوز…

Continue Reading...

تربیت میکند مرا جانان

تربیت میکند مرا جانان تهنیت می فرستم از دل و جان بسر یار می خورم سوگند که جزو نیست در مکین و مکان گر ببینی…

Continue Reading...

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان جان راهبر دل شد و دل راهبر جان گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی کاغشته…

Continue Reading...

تو آن دری که در عمان نگنجد

تو آن دری که در عمان نگنجد تو آن گنجی که در ویران نگنجد بیا،ساقی، مرا جامی کرم کن از آن جامی که در امکان…

Continue Reading...

تو جام جمی، اما در جام نمیدانی

تو جام جمی، اما در جام نمیدانی این رمز نمی بینی، این قصه نمیخوانی هرگز نبود دل را ذوق سر و سامانی زان ذوق که…

Continue Reading...

تعینات جهان در میان بیم و امید

تعینات جهان در میان بیم و امید ز آسمان بزمین وز ذره تا خورشید همه بر غبت خود در جهان کون فساد کمال خود طلبد…

Continue Reading...