بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
بگذار ره صومعه، کان دور و درازست بنشین بدر میکده، کان خانه رازست چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟ گر گوش تو بازست همه…
بکوی عاشقان بت خانه ای هست
بکوی عاشقان بت خانه ای هست در آنجا دلبر جانانه ای هست نمی داند کسی او را، ولیکن بهر مجلس ازو افسانه ای هست بپیش…
بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال موسم هجران گذشت، نوبت وصلست و حال بلبل شوریده دل، شور و شغب را بهل جلوه گلزار بین، در…
بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست بگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست مرا مگوی که آهسته باش و دم درکش فغان من…
بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا فریاد عشق زد که منم عاشق خدا زار و نزار و شیوه تجرید همرهست در حال من نگر ز سر…
بنادانان مگو سر حقایق
بنادانان مگو سر حقایق که هر گوشی سخن را نیست لایق ولی گر فرصتی باشد توان گفت بگوش جان عذرا، سر وامق سخن از توبه…
بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش قصه سر ترا چند بود این سرپوش؟ عاشقان در رخ زیبای تو حیران شده اند همه مستند، نه…
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل تا ابد دیر…
بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست که چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟ حد من نیست ولی عشق سخن می گوید چون…
به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی
به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی بریز باده حمرا به شیشه حلبی چو مست جام «اناالحق » شوم، چنانکه مپرس هم از…





