آن خواجه سر بشر ندارد
آن خواجه سر بشر ندارد پیداست که رو بشر ندارد هر چندکه عالم و مطیعست در صنف غزا سپر ندارد نگذشت ز علم و زهد…
آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد در پرده نهانست ولی پرده در آمد گلهای بساتین همه نالند چو بلبل چون حسن تو در…
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست در پرده نهانست، ولی پرده درانست روشن نتوان گفت که سر چیست؟ که آن یار با نام…
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست با تست، ولی در پس صد پرده نهانست خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر دل در خفقانست…
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان «الله معک » گفت همه جان کریمان «الله معک » چیست؟ خدا یار تو بادا چون یار تو…
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست هم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست جانها همه مستند، بدان شیوه که هستند…
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد از هر طرفی مشرق انوار بر آمد ناگاه تجلی جلالی اثری کرد از روزنه روز شب تار برآمد از…
آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
آنان که بجز روی تو جایی نگرانند کوته نظرانند و چه کوته نظرانند! و آنان که رسیدند زنامت بنشانی در عالم حیرت همه بی نام…
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست وآنکه رو بنمود و دل برد از میان پیداست کیست آنکه از هر ضرب شمشیرش…
اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
اندرین دور، که مستان طریقت خوارند گرچه خوارند ولی خوشدل و برخوردارند طرفه حالیست که مستان طریقت مادام باده از جام بریزند ولی کج دارند…





