«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان » قطرها دارد خبر از بحر جان «کان » حدیث مجمل سربسته است ظاهر و پیداست…
«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب چون خطاب از دوست آید سر بنه، گردن متاب گر ز حق ترسیده از فریاد…
«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا اجمال ز تفصیل مبرهن شد و پیدا تفصیل چه باشد؟ گذر قطره بهامون اجمال چه…
«هدی للمتقین » گفتند یعنی
«هدی للمتقین » گفتند یعنی بصورت وا ممان از صرف معنی بگو تقوی چه باشد؟ راه پاکان هدایت، رفتن از مولی بمولی حیات از حق…
«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟
«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟ یعنی جانها در بقای حق فناست این معیت چیست باری فیالمثل؟ جان جانها صوت و این…
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود که انعقاد محبت ز جانب ما بود مگر در آینه جان جمال خود را دید از آن سبب که…
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟ مگر در آینه جان جمال خود را دید؟ جمیل بود محب جمال خود دایم هزار گونه…
آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود روزی جان خضر گشت و خضر شد خشنود آب حیوان چه بود؟زنده جاوید شدن بشنو،ای خواجه،که در عین شهودی مشهود…
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم دل شناسد که…
آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
آتش عشق تو شوری در جهان انداخته رهروان را جمله از کام و زبان انداخته در میان عاشقان لاابالی آمده عشق تو رمزی بطرزی در…





