ما دل ز وفا و مهر تو برداریم
ما دل ز وفا و مهر تو برداریم بر آب نگارِ بیهده ننگاریم ما دل به هوای آن کسی نسپاریم کز صحبت او به چشم…
ما نامهٔ عزل مهر تو بنوشتیم
ما نامهٔ عزل مهر تو بنوشتیم گسترده وصال چهر تو بنوشتیم یکبار بدل ز مهر تو برگشتیم مهرت دِرَویدیم و صبوری کِشتیم
مادر چو بزاد آن بدعا خواسته را
مادر چو بزاد آن بدعا خواسته را کردهاست نشان آن مه پیراسته را خالیست میان آن مه ناکاسته را گر مهر نهد کسی چنین خواسته…
ماننده شیر نرّ شمس الدین است
ماننده شیر نرّ شمس الدین است بر خلق فکنده فرّ شمس الدین است نیک و بد و خیر و شرّ شمس الدین است شاهان سر…
من خفته بدم دوش دل از یار جدا
من خفته بدم دوش دل از یار جدا بر بالینم رسته یکی شاخ گیا بیخش غم و درد و حسرت و بار بلا از هر…
ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی
ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی پر غم دل من کرد ز هر غصه تهی از نار و بهیش یافتم روزبهی بسپرد بیکبار…
نسگالیده وصال آن مه نیک سگال
نسگالیده وصال آن مه نیک سگال افکنده بند با طرب و حسن و جمال؟ هر چند وصال خوش بود در همه حال خوشتر نبود ز…
نیمی ز تنم برنج و نیمی بشکنج
نیمی ز تنم برنج و نیمی بشکنج کاری که کنی نخست با عقل بسنج آن کو بخورد درد و غم و رنج بگنج گنجش برود…
نوروز مهین جم همایون آورد
نوروز مهین جم همایون آورد چون فرخ مهرگان فریدون آورد هرکس بجهان رهی دگرگون آورد مردی و وفا و جود فضلون آورد
نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر
نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر نیمی ز دلم جوان شد و نیمی پیر بسیار عنا خوردم بر چشمهٔ شیر از چشمهٔ شیر…





