گر بنده بُدَم کنون شدم یِکرَهْ شاه
گر بنده بُدَم کنون شدم یِکرَهْ شاه مانده شود از پیاده بر یکره شاه تا بر تو عروس من شود یکره شاه تا از غم…
گر دل به وفای تو هبا داشتمی
گر دل به وفای تو هبا داشتمی این شهر ز جور خلق بگذاشتمی من با تو اگر تخم بلا کاشتمی نادیده شمردمی و برداشتمی
گر خیزد هیچ دیبه از هیچ طراز
گر خیزد هیچ دیبه از هیچ طراز تارش گل و پودش ز می و مشک طراز آن دیبهٔ روی تست ای شمع طراز در وصل…
گر روز قضا خدا ترا پرسد باز
گر روز قضا خدا ترا پرسد باز گوید که چرا کردی بر عاشق ناز تو عذر چه داری بر او عذر بساز خواهندهٔ تو مگر…
گر سوی هوا دلم همی جوید راه
گر سوی هوا دلم همی جوید راه پیوند مرا سوی زمین آمد ماه بر سنبل و بر سمن بیفزاید جاه کز سنبل و از سمن…
گویند به هر درد بود صابر مرد
گویند به هر درد بود صابر مرد تا کی خورم اندوه و غم و حسرت و درد تا کی ز فراق دوست فریاد کنم در…
گویند مرا به هِجر آن ماه چگل
گویند مرا به هِجر آن ماه چگل بَر نِهْ ز شکیب و صبر زنجیر به دل زنجیر به دل چه سود از صبر که هست…
گویند مرا ز عشق آن تازه صنم
گویند مرا ز عشق آن تازه صنم نه خندی و نه ز دیدگان باری نم گفتم متحیرم نه شادم نه دژم کم نیست دل و…
ما دل ز هوای مهر تو ببریدیم
ما دل ز هوای مهر تو ببریدیم مهر تو فروختیم و دل بخریدیم از جور و جفا و کین تو آن دیدم کز هیچکسی به…
ما شاخ هوای تو ز دل برکندیم
ما شاخ هوای تو ز دل برکندیم مهر تو ز جان و دل برون افکندیم چیزی که به جان دوستان نپسندیم با جان و روان…





