زان قد چو شمشاد بفریاد دلم
زان قد چو شمشاد بفریاد دلم زان روی چو لاله یافته داد دلم شمشاد ببست و لاله بگشاد دلم غمگین شد ازین و گشت زان…
زانگه که مرا بیافریده است خدای
زانگه که مرا بیافریده است خدای هر روز فزون بود مرا دانش و رای گر بفکندم طعنه بدگوی ز پای بتواند کند کوه را باد…
سرگشته و زار و بیقرارم بی تو
سرگشته و زار و بیقرارم بی تو آشفته و رنجور و فکارم بی تو جز ناله و آه نیست کارم بی تو جز این دو…
سه چیز ترا سه چیز داده است جمال
سه چیز ترا سه چیز داده است جمال خَدّ را خط و زلف را گل و عارض خال سه چیز من از سه چیز برده…
شاپور عدیل مجد گردونی باد
شاپور عدیل مجد گردونی باد فضلون ز جهان جفت همایونی باد عمر و طربت هر دو باَفزونی باد عالم همه شاپوری و فضلونی باد
صد بار بدل پند بکردم نشنید
صد بار بدل پند بکردم نشنید وز خودرأیی بدو رسید آنچه رسید این دیدهٔ بیچاره بدو در نگرید دیدی کز دیدن او دیده چه دید
صد بوسه بدادمش بزیر کف پای
صد بوسه بدادمش بزیر کف پای صد خواهش کردم که روی بر بنده نمای نشنود که بود رأی او دیگر جای خوبان همه صد روی…
عناب لبا چو برگ عناب شدی
عناب لبا چو برگ عناب شدی بدرنگ بیامدی و بشتاب شدی نادیده منت تمام نایاب شدی چون رنگ بیامدی و چون آب شدی
کوشم که بپوشم اندوه نخروشم
کوشم که بپوشم اندوه نخروشم پیدا کند این دو دیده تا کی پوشم چون گفتهٔ بخردان همی بنیوشم با زخم زمانه هرچه یکسر کوشم؟
گر برده دلم بر تو حاصل نبدی
گر برده دلم بر تو حاصل نبدی از خون دلم دو پای در گل نبدی گر این دل تو به نزد من ناوردی گر با…





