در کار جهانیان گشاد است از تو
در کار جهانیان گشاد است از تو رنجت گنجست و جور داد است از تو اندر دل هرکه هست یاد است از تو شادیش مباد…
خون جگر ما بقمی بیش نبود
خون جگر ما بقمی بیش نبود وین دوزخ آه ما دمی بیش نبود آن قطرهٔ خونابه که دل میگفتند از دیده فرو ریخت نَمی بیش…
دلدار مرا بر دل من رحمت نیست
دلدار مرا بر دل من رحمت نیست تن را بجفا و جور او طاقت نیست این است بلا که صبر در عادت نیست دل آلت…
دندان تو و لب تو ای شهره رفیق
دندان تو و لب تو ای شهره رفیق سیمیست فسرده و عقیقیست رحیق گه گه لب خویشتن به دندان گیری آری به میان سیم گیرند…
دیدار بتان بیغش و دلشان غشناک
دیدار بتان بیغش و دلشان غشناک دیدار تو پاک و دلت چون دیدن پاک مشگی تو برِ من و همه خوبان خاک بایستی مشک تبتی…
دوش آمد دست سوده و آسوده
دوش آمد دست سوده و آسوده آسوده ز رنج و مشک بر مه سوده پالوده ز دست با سلخ آلوده؟ آلوده ز شادی و ز…
دیدم صنمی ز نور باری، نَه ز گل
دیدم صنمی ز نور باری، نَه ز گل دیدم پسری به روی، محراب چگل زوبین به دو رو فکنده آن مهر گسل از دیده به…
راز دل ازین و آن نهفتن تا کی
راز دل ازین و آن نهفتن تا کی نقش طرب از هر سه ستردن تا کی از دوست جفا و جور خوردن تا کی دیدن…
روی تو به شبهای سیه روز منست
روی تو به شبهای سیه روز منست عشقت بخزان بهار و نوروز منست قد تو دلارا و دل افروز منست گیتی بمراد بخت پیروز منست
روی تو گل و بوی تو نسرین دارم
روی تو گل و بوی تو نسرین دارم من عشق و نبید خوردن آیین دارم من تا بزیم همیشه کار این دارم من مهر تو…





