چون بی‌تو بُوَم جفتِ غم و درد بُوَم

چون بی‌تو بُوَم جفتِ غم و درد بُوَم چون با تو بوم ز درد و غم فرد بوم با تو به دو رخ سرخ تر…

Continue Reading...

چون جان و روان خویشتن داشتمت

چون جان و روان خویشتن داشتمت دشمن بودی و دوست انگاشتمت چون تو نبدی چنانکه پنداشتمت از مهر تو بس کردم و بگذاشتمت

Continue Reading...

چون دیدهٔ من دید ترا روز نخست

چون دیدهٔ من دید ترا روز نخست مسکین دل من هوای دیدار تو جست اکنون که ترا هوای من نیست درست یا ناز مکن یا…

Continue Reading...

چون چشمهٔ آفتاب بر چرخ فلک

چون چشمهٔ آفتاب بر چرخ فلک بر پیل نشسته شاه با فر ملک از فر و ز اختر شده برتر ز ملک بر افسر او…

Continue Reading...

خاموش بوم تا نکند چندین ناز

خاموش بوم تا نکند چندین ناز او کرد گنه کرده بعذر آید باز من صبر کنم بحسرت و سوز و گداز تا آنکه گنه کرده…

Continue Reading...

چون ماه بود میان زین میر اجل

چون ماه بود میان زین میر اجل چون شیر بود به گاه کین میر اجل گر نامه کند بشاه چین میر اجل چین جمله کند…

Continue Reading...

چون کشته ببینی‌ام دو لب کرده فراز

چون کشته ببینی‌ام دو لب کرده فراز وز جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشسته می گوی بناز کی کشته ترا من…

Continue Reading...

خورشید بچهر و سرو بالائی تو

خورشید بچهر و سرو بالائی تو خورشید نشاط را تو بالائی تو هم با تو بُوَم اگر چه بالائی تو باشد که مرا به زیر…

Continue Reading...

خواهم که همیشه با تو پیوسته بُوَم

خواهم که همیشه با تو پیوسته بُوَم دل با دل تو به دوستی بسته بوم تا بی تو بوم ز درد غم خسته بوم چون…

Continue Reading...

دارندهٔ داد و دین ملک مملانست

دارندهٔ داد و دین ملک مملانست چون شیر بروز کین ملک مملانست با دانش و دین قرین ملک مملانست تا حشر بآفرین ملک مملانست

Continue Reading...