تا من بودم بود مرا دولت جفت
تا من بودم بود مرا دولت جفت وین دولت بیدارم یک روز نخفت بد گوی مرا طعنه چه بتواند گفت الماس بابریشم که بتواند سفت
تا کی ز فراق بر دلم بند بود
تا کی ز فراق بر دلم بند بود اندوه فراق بر دلم چند بود آن دل که بدلبر آرزومند بود در فرقت او چگونه خرسند…
تا کی ز فراق دوست فریاد کنم
تا کی ز فراق دوست فریاد کنم از آه درون رخنه به پولاد کنم بیداد کنی بر من و من داد کنم بر یاد رخ…
تا مهر فکند بر من آن سرو بلند
تا مهر فکند بر من آن سرو بلند مهر همه عالم از دل من برکند چون مهر ز چرخ بر زَمی نور افکند مه را…
تا همبر من نشستهای خاموشم
تا همبر من نشستهای خاموشم چون یاد آرم فراق تو بخروشم از من نرهی که هست چندان هوشم کان را که به دل خرم به…
تابنده چو خورشید ملک مملانست
تابنده چو خورشید ملک مملانست مانندهٔ جمشید ملک مملانست فرخنده چو افرید ملک مملانست چون ایزد جاوید ملک مملانست
تب خاله مرا نمود معشوقه ز ناز
تب خاله مرا نمود معشوقه ز ناز هر دم به لبان سرخش انگشت فراز چون کودک شیرخواره از حرص وز آز انگشت همی مزم به…
چندین سخن تلخ شنودن تا کی
چندین سخن تلخ شنودن تا کی آزار بر آزار فزودن تا کی بر جای وفا جفا نمودن تا کی نیکی کِشتن بدی درودن تا کی
چون بنوازد به پیش من زیر کیا
چون بنوازد به پیش من زیر کیا مدهوش کنم همه دلم زیر کیا ای تن تو نزار و زار چون زیر کیا باریک تر از…
چشمم ز غمت بهر عقیقی که بسفت
چشمم ز غمت بهر عقیقی که بسفت بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم بزبان حال…





