تا تو نکنی بدشمن و دوست نظر
تا تو نکنی بدشمن و دوست نظر نه نفع رسد بدشمن و دوست نه ضر شاد است موافق تو با گنج ظفر زار است مخالف…
تا پرده روی ماه من عنبر گشت
تا پرده روی ماه من عنبر گشت آن دل که بر او فتنه شدی زو برگشت اکنون که بنزد هرکسی کمتر گشت بر من ز…
تا جامهٔ مدح تو بپوشید رهی
تا جامهٔ مدح تو بپوشید رهی با چرخ ستمکاره بکوشید رهی تا از تو حدیث خوش نیوشید رهی از شیر ژیان شیر بدوشید رهی
تا دست من از دامن تو شد کوتاه
تا دست من از دامن تو شد کوتاه دستی زده ام به دامن ناله و آه یا در دل تو اثر کند نالهٔ من یا…
تا دلبر من بر ابرو افکند شکنج
تا دلبر من بر ابرو افکند شکنج هر روز یکی درد دلم گردد پنج رنج از دل و جان مهان بکاهند بگنج من بر تن…
تا غایب شد بت از کنار شمنش
تا غایب شد بت از کنار شمنش می خون گردد بتن ز غایب شدنش گر مژده دهد کسی ز باز آمدنش پُر دُر بکنم کنار…
تا دور شدی تو از من ای سرو روان
تا دور شدی تو از من ای سرو روان شد خون دلم به دو رخ از دیده روان جانی و دلی داشتم ای سرو روان…
تا کرد جهان زیر قلم میر اجل
تا کرد جهان زیر قلم میر اجل بر چرخ برین بزد علم میر اجل از بس که همی کند کرم میر اجل بنهفت زمین زیر…
تا فتنه دلم بر آن لب میگونست
تا فتنه دلم بر آن لب میگونست صبرم کم و عشق هر زمان افزونست گویند برون فتاد رازت چونست چون راز درون بود که دل…
تا کی باشم صبور در محنت دوست
تا کی باشم صبور در محنت دوست کارام دل و جان من از دیدن اوست گر زین دوستی ترا بدرّاند پوست از دوست همیشه دور…





