ای کرده به بند دوستی بسته دلم
ای کرده به بند دوستی بسته دلم با تو به هوای و مهر پیوسته دلم هر گه گردد به درد و غم خسته دلم روی…
ای گشته به بیداد و بدی کردن چیر
ای گشته به بیداد و بدی کردن چیر هرگز نشود دلت ز بیدادی سیر دیریست که من شنیدم از اهل دلی کز بد نرهد هرکه…
ای گشته به بیداد و بدی کردن فاش
ای گشته به بیداد و بدی کردن فاش خواهم که کنم به وصل هجران تولاش آن را که کنی همی پیاپی پاداش خود را و…
ای گشته خجل ماه فلک از نظرت
ای گشته خجل ماه فلک از نظرت شد تیره شکر زان لب همچون شکرت نائی بر من تا که بگیرم ببرت شرط آنکه بود دیده…
ای مایهٔ نیکوئی مقام دل تو
ای مایهٔ نیکوئی مقام دل تو بند سر زلف تست دام دل تو هر چند شد از بدی دلت سخت پریش آخر برسی تو هم…
ای نوش لب و لاله رخ و سیم قفا
ای نوش لب و لاله رخ و سیم قفا کردی دو رخم برنگ چون زر صفا گر تو ننموده ای مرا مهر و وفا چندین…
ای وصل و هوای مهر تو بس ما را
ای وصل و هوای مهر تو بس ما را مهر تو بفرساید ازین پس ما را پرهیز بس از مردم ناکس ما را طعنه نزند…
ایزد چو بزرگ شهریاری نکند
ایزد چو بزرگ شهریاری نکند بر روی بدان نگاهداری نکند از بهر جهان گشادنت داشت نگاه ایزد بگزاف هیچ کاری نکند
ایزد همه دولت جهانی بتو داد
ایزد همه دولت جهانی بتو داد با دولت و ملک کامرانی بتو داد پیری بجهان داد و جوانی بتو داد منشور همیشه زندگانی بتو داد
ایزد همه ساله هست با مردم راد
ایزد همه ساله هست با مردم راد بر مرد دری نبست تا ده نگشاد ما را بدل خار بنی سروی داد برداشت چراغکی و شمعی…





