آن چشم نگر به ناز و خواب آلوده
آن چشم نگر به ناز و خواب آلوده وین چشم نگر به خون ناب آلوده مهتاب رُخَت به مشگ ناب آلوده کردند به مشگ ناب…
آن را که چو من زبان گهربار بود
آن را که چو من زبان گهربار بود برداشته از ابر گهربار بود آن نخلی را که آن گهربار بود بر درگه تو بحر گهربار…
آن زلف سیه بلای جانست ای جان
آن زلف سیه بلای جانست ای جان جانم ز نهیب او بجانست ای جان بند و گره شیفتگانست ای جان در هم شده و شیفته…
آنرا که چتو نگار دلکش باشد
آنرا که چتو نگار دلکش باشد پیوسته ز خرمی دلش کش باشد هر چند نهفته ایش روزی بینم آن روز که نزد من بود خوش…
آنی که دل من از تو خرم گردد
آنی که دل من از تو خرم گردد روی تو همی چراغ عالم گردد چون از سختی دلم پر از غم گردد چون بنگرمت غم…
آنی که وفا نباید از مهر تو جست
آنی که وفا نباید از مهر تو جست در وعده مخالفی و در پیمان سست بیشرمی و بیدادگری پیشه تست دست از تو بصابون رئی…
ای آنکه به روی، قبلهٔ خوبانی
ای آنکه به روی، قبلهٔ خوبانی دل را دل و تن را تن و جان را جانی گفتم به دلت خریدم از نادانی اکنون که…
ای آنکه خجستگی تو دادی به همای
ای آنکه خجستگی تو دادی به همای با من به وفا و مهربانی به هم آی جادو ننمود هرگز از تو به ابای ای زر…
ای ترک به گنجه از کجا افتادی
ای ترک به گنجه از کجا افتادی کاندر دل و جان من فکندی شادی یک بوسه مرا به مستی اندر دادی ای ترک همیشه مست…
ای ترک ستمکاره و بیدادگری
ای ترک ستمکاره و بیدادگری تو داد رها کنی بیداد گری خواهی که بپیچی تو ز بیدادگری شو داد کن وز کرده بیداد گری





