میآمد و هر سو نظری میافکند
میآمد و هر سو نظری میافکند بر هر طرف از لب شکری میافکند گهگه به کرشمه سوی ما مینگریست وز ناز نظر بر دگری میافکند
عالم چو بهشت ولیکن گذران
عالم چو بهشت ولیکن گذران بسان چو عروسی و صبا جلوه گران بلبل زده صیت و نعره چون بی خبران وز وجد گل و صبح…
قومی به فرشته میشمارند مرا
قومی به فرشته میشمارند مرا وزاهل صلاح میشمارند مرا زان سوی دگر گر بنگارند مرا در هیچ کنشتی نگذارند مرا
گل حاجت عاشقان روا خواهد کرد
گل حاجت عاشقان روا خواهد کرد زهد همه زاهدان هبا خواهد کرد گل آمد و کار و بار ما بر هم زد امسال دگر بار…
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با…
هر چند به چالاکی آن دلبر نیست
هر چند به چالاکی آن دلبر نیست ما را طمع وصال او در خور نیست زور و زر و زاریست سرمایهٔ عشق زاری نخرد، زور…
آرام دل ولی ملک مملانست
آرام دل ولی ملک مملانست از مهر و وفا ملی ملک مملانست بر تیغ ظفر حلی ملک مملانست در جنگ به از علی ملک مملانست
از بس که ز ناکسان رسید آزارم
از بس که ز ناکسان رسید آزارم این شهر همی به ناکسان بگذارم چون باز وفا و مهر تو یاد آرم من یاد محال ناکسان…
از دست و سنانت آب و آذر خیزد
از دست و سنانت آب و آذر خیزد وز خشم و رضات زهر و شکّر خیزد مؤمن که دلش ز مهر تو برخیزد از خاک…
از چشم و دل من آب و آتش خیزد
از چشم و دل من آب و آتش خیزد وز هر دو زمانه رستخیز انگیزد نشگفت گر آن حور ز من بگریزد کز آتش و…





