تا در سر من هوای مهروی من است
تا در سر من هوای مهروی من است بر خاک نهاده سال و مه روی من است دزدیده به سوی مه نگه میکردم گفتا چه…
با سنبلش آویختم از روی نیاز
با سنبلش آویختم از روی نیاز گفتم من سودا زده را چاره بساز گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار در عیش خوش آویز، نه…
تا جلد جریده در جهان خواهد بود
تا جلد جریده در جهان خواهد بود پیوسته به دست دگران خواهد بود می نوش و از این جریده برخوان غزلی کاین عالم فانی گذران…
تا حق ز جهانیان ملولم نکند
تا حق ز جهانیان ملولم نکند شایستهٔ درگاه وصولم نکند ترس تو از آن است که خاکت بخورد بیم من از آنکه خود قبولم نکند
دی غرق عرق در آفتابش دیدم
دی غرق عرق در آفتابش دیدم همچون گل تازه بیحجابش دیدم دیدم به جمال او جهان را زآن روی چون مردمک دیده در آبش دیدم
جز من به دم سحرگهی مست که شد؟
جز من به دم سحرگهی مست که شد؟ بی می به سماع خرگهی مست که شد؟ از هش بروم چو بوی نرگس شنوم بر بوی…
دیدم گل سرخ سخت پیراسته بود
دیدم گل سرخ سخت پیراسته بود بلبل به دعای سحرش خواسته بود بس تازه و دلگشا و آراسته بود گویی که به روی صبح بر…
درد دلم از شمار دفتر بگذشت
درد دلم از شمار دفتر بگذشت این قصه به هر محفل و محضر بگذشت این واقعه در جهان شنیده است کسی من تشنهٔ آب و…
حال من خاکسار میبین و مپرس
حال من خاکسار میبین و مپرس میسوز از انتظار و میبین و مپرس سودا زدهای چو من نیامد به جهان اینک من و روزگار میبین…
جز خار نروید ز گلستان دلم
جز خار نروید ز گلستان دلم جان دست فروشسته ز درمان دلم در کسوت یوسفم به ظاهر لیکن گرگ آبادیست چاه ویران دلم





