یا شفائی و یا دواء دائی
یا شفائی و یا دواء دائی انت فی مهجتی سویدائی دل به سودای حلقهٔ زلفت کرد سودا و گشت سودائی لیس یکفی شماتة الاعداء لامتی…
یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
یاد باد کز ما یار ما را یاد بود شاد بودیم از غم عشق و بدان دلشاد بود بیت معمور دلم شد از فراق او…
یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
یار تنها شد و آن به که به تنها نرود جان من رفت بدو تا تنِ تنها نرود او همیرفت چو باد و ز تن…
یار رفت از دیده و در دل بماند
یار رفت از دیده و در دل بماند دل به زیر بار چون محمل بماند دولت بیدار من چون درگذشت بخت خواب آلود را غافل…
یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است
یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است گر به صورت میکند دوری به معنی واصل است من به سر آیم به سوی…
یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی
یار عزیز و یوسف کنعان ما توئی در مصر دل عزیزتر از جان ما توئی یعقوبوار دیده ز غیر تو بستهام چشم و چراغ کلبهٔ…
یار همان، عهد همان، دل همان
یار همان، عهد همان، دل همان آب همان، خاک همان، گِل همان مؤمن و کافِر سوی حق ره برد زاهد گمره به باطل همان هر…
یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود هر کجا چشم خوش و زلف دوتا خواهد بود گر ازین شیوه بود مهر تو…
یک نفس ای باد صبا همچو باد
یک نفس ای باد صبا همچو باد عزم تو تا کوی دلارام باد گر به در دوست قبولت بود راست بود اینکه قبولست یاد پیش…
یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت جان ز دردش رفت و درد از جان ما هرگز نرفت در حریم وصلش ای…





