هوا رسم گهر باریدن آورد
هوا رسم گهر باریدن آورد گل آیین شکر خندیدن آورد مگر زد بر دلش پیکان غنچه که بلبل شیوهٔ نالیدن آورد به سر بر لاله…
هیچ دانی که چرا همنفس من بادست
هیچ دانی که چرا همنفس من بادست زانکه راز دل من پیش کسی نگشادست ز آب چشمی که به خون جگرش پروردم ماجرای دل شوریده…
وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
وجود من همه عیب است و یک هنر دارم که گر نگار بیازاردم نیازارم سلوک اهل طریفت مجوی از من مست که من طریقت خود…
هوایت در دماغ من نگنجد
هوایت در دماغ من نگنجد خیالت در سر سوزن نگنجد به زلفت دل نبستم، زانکه سگ را کمند شاه در گردن نگنجد به دامن چون…
ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس که عشق درّ یتیم است و جام می الماس جمال سبزه و گل بین میان صحن چمن…
وفا نمیکند آن یار مهربان با من
وفا نمیکند آن یار مهربان با من جفا همیکند آن شوخ دلستان با من مرا چو عمر عزیزست و ناگزیر ولی وفا نمیکند آن عمر…
وصف تو در بیان نمیگنجد
وصف تو در بیان نمیگنجد بی نشان در نشان نمیگنجد تا تو در جان من گرفتی جای جان من در جهان نمیگنجد تا ز مهر…
وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم
وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم با خیال چشم مستت باده پیمائی کنم نقد هستی بر در دکان قلاشی نهم رخت دانش بر…
یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست نظر آن مه بیمهر به استارهٔ کیست اشک سرخ و رخ زرد و دل گرم و دم…
یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد باغبان بین که چنین نخل به بازار آورد صد چو من گوشهنشین را به دم خرم…





