هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من زهره در چرخ آورد نالیدن دلسوز من آسمان در دست من چون حلقهٔ خاتم شود گر بیابد دست…
هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد در نخستین قدم از هر دو جهان برخیزد در قیامت که به بوی تو شود جان…
هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد عاقبت کشتهٔ آن تیر و کمان خواهد شد اگر آن روی دلارای نخواهی پوشید فتنهٔ عالم…
هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد هرگز میان حلقهٔ عشاق سر نشد ذوق جفا و لذت پیکان غم نیافت هر دل که زخم…
هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد ما را کُشد به غمره و نادیده آورد دانی که روی تافتن او ز بهر چیست؟ رحم…
هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم مست و خراب و بیخبر، زان لعل میگون اوفتم در خواب نازست آن صنم،…
هرکس که مقیم در خمّار نباشد
هرکس که مقیم در خمّار نباشد در مذهب ما عاقل و هشیار نباشد گر علم یقین است تو را، عین یقین جو کان طایفه را…
هرکس حکایتی ز جمالت شنیدهاند
هرکس حکایتی ز جمالت شنیدهاند ور نه به دیده صورت رویت ندیدهاند چون رو به روی تو ننهادند از چه روی عشاق را چو زلف…
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود از دماغ من سودا زده عکس رخ تو…
هست از زلف کژت در دل من قلابی
هست از زلف کژت در دل من قلابی که دلم از کشش زلف تو دارد تابی دل که در ابرویِ طاق تو چو قندیل آویخت…





