گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید
گل اندر دیدهام بی نقش رویت خار میآید ز هر برگ گلی بر دل مرا صد بار میآید خیال ابرویت در چشم من پیوسته میگردد…
گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است از او به هر چمنی صدهزار دستان است چو غنچه گر دهن او به خنده پیدا شد هنوز…
لاله از آتش سودای تو داغی دارد
لاله از آتش سودای تو داغی دارد غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد گلشن چشم من از خون جگر گلزارست قامت سرو تو گر…
گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند هرکس طواف در چمن و طرف جو کند آب روان به پیش گل و عکس…
لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان میانت میشود چون موی در بند کمر پنهان چو خورشید رخت یک ذره پیدا نیست در…
لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی چون خط مشکبار خود، خط مرا نکو کشی خون هزار بی گنه، ریختهای به…
لعل تو چون کشف اسرار نهانی میکند
لعل تو چون کشف اسرار نهانی میکند جزع من بر روی من گوهر فشانی میکند با سر زلف تو شانه میدرآرد سربهسر با لب لعل…
لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز یارب اندر سر زلف تو چه سوداست هنوز عالمی سوخت ز عشق تو به مشاطهٔ حسن به…
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را گیرم حبیب روی نماید معاینه کو دیدهای چنان…
ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست نیز بی آن مه انور نتوانیم نشست به از آن نیست که چون سبزه به پایش افتیم گر…





