گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم ور ز می توبه کنم، زاهد خامی باشم زلف و خالی نبود رهزن صاحبنظران بهر یک دانه…
گر راه حرم چون سر زلف تو درازست
گر راه حرم چون سر زلف تو درازست از کعبه دری بر دل عشاق تو بازست تا گوشهٔ ابرویِ تو محراب دل ماست ما را…
گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
گر سرم خاک شود در کف پایت باشد ور تنم گرد بود، گرد هوایت باشد دل من هست برای تو، برای خود نیست جان فدا…
گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را آشفته کنی دل را، دیوانه کنی جان را در صومعه گر بویی، پیدا شود از عشقت از خرقه برون…
گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب وز هوا داری فشاند بر گل رویت گلاب برقعی در کش که رویت را بسوزد دل…
گر شود با من ز لطف آن مهرخ عیّار یار
گر شود با من ز لطف آن مهرخ عیّار یار نخل امید من آرد در جهان این بار بار مرد عشقش تا نهاده پای در…
گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن
گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن بی جان و دل سفر کن، بی پا و سر قدم زن سرگشته چند گردی در وادی…
گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
گرفت ملک دلم حسن دلستان شما به جای جان منی، جان ما و جان شما به تنگنای دهان تو جای نقطه نبود دقیق شد سخن…
گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد گفتا نبود عاشق کز فتنه بپرهیزد گفتم ز خُم وحدت هر جام به هر رنگست گفتا که محیط…
گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من ناگه مباد از حال من، بوئی برد بدگوی من موئی شدم در عشق تو،…





