گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد مه ز بر قدمهای تو چون خاک در افتد من ذرهٔ تاریکم و تو مهر منور روشن شوم…
گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی دل قوی دار که در صحبت جان ره یابی پاک گرد از همه چون آب و ز سر…
گر تو داری به عاشقان اقرار
گر تو داری به عاشقان اقرار هر چه جز عاشقیست هیچ انگار دل که از درد دوست خالی ماند پیش سگ افگنش که شد مردار…
گر تو نکردهای جدا، دل ز تعلقات تن
گر تو نکردهای جدا، دل ز تعلقات تن بر سر کوی او مبر، زحمت جان خویشتن باد صبا به بوستان، بین به چه لطف میوزد…
گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب در خانهٔ سعادت آن…
گر چارهٔ تقدیر به تدبیر توان کرد
گر چارهٔ تقدیر به تدبیر توان کرد قید دل دیوانه به زنجیر توان کرد گویند به تقریر رسان حال و در این حال حال دل…
گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند شاید که خاک پای من بر چرخ تفضیلی کند تا گفتهای جان پیش من بفرست بر…
گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود
گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود پسته را پوست ز تن پیش تو برکنده شود چون ببیند قد و بالای تو را…
گر دل فنا شد راضیام، کارامِ در جان کردهای
گر دل فنا شد راضیام، کارامِ در جان کردهای معمور دار این خانه را، کاین بقعه ویران کردهای یک روز در صبح ازل، برقع ز…
گر دلم در بر چو آتش بیقرار افتاده است
گر دلم در بر چو آتش بیقرار افتاده است درّ دریای سرشکم آبدار افتاده است سنبلت از گل پرستی در چمن پیچیده است نرگست از…





