کمال معنی انسان و صورت جانی

کمال معنی انسان و صورت جانی جهانیان به حقیقت تنند و تو جانی در آن زمان که غبار تنم حجاب نبود میان ما و شما…

Continue Reading...

کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم

کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم جان را مگر به سوی جنابت روان کنم گه ناله‌ای چو مرغ فرستم به پیش تو…

Continue Reading...

کوی تو ای حور، ما را جنت است

کوی تو ای حور، ما را جنت است دیدن روی تو ما را منت است عاقبت روزی به کوی تو رسیم مرغ را پر، آدمی…

Continue Reading...

گدای دولت آنم که او گدای تو باشد

گدای دولت آنم که او گدای تو باشد به دیده درکشم آن را که خاک پای تو باشد حیات چون بود آن را که در…

Continue Reading...

گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد

گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد ور همی‌گوئی که بخشیدم تکلم می‌کشد در فراقت می‌کَنم جان، ور بیائی جان دهم روز بدبختی گدایان را…

Continue Reading...

گر از دهن تنگ تو مقصود برآید

گر از دهن تنگ تو مقصود برآید از نقش عدم صورت موجود برآید گفتیم که گیریم کناری ز میانت این بود مرادی که ز نابود…

Continue Reading...

گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد

گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد چه صواب آید و آنگه چه خطا برخیزد قاصدی نیست که آرد خبر دوست به دوست مگر این…

Continue Reading...

گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو

گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو سرو بدان سرکشی بوسه دهد پای تو گل به چنان رنگ و بو زرد شد از روی تو…

Continue Reading...

گر بیابد جان شیرین فرصتی

گر بیابد جان شیرین فرصتی با دهانت تنگ دارد صحبتی بی لب لعلت که کام جان در اوست عمر شیرین را نباشد لذتی هرکه در…

Continue Reading...

گر پادشه به کوی تو آید گدا شود

گر پادشه به کوی تو آید گدا شود در کوی تو گدا برود پادشه شود مخرام هر طرف که ز قد تو کار حُسن بالا…

Continue Reading...