عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی

عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی می نوش که خوشتر ز سراب است شرابی هست از قلم صنع خدا بهر تأمل خط…

Continue Reading...

عشاق تو را درد سر عام نباشد

عشاق تو را درد سر عام نباشد در دایرهٔ سوختگان خام نباشد در بارگه عشق خرد را نبود راه کان مجلس خاص است و ره…

Continue Reading...

عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم

عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم در سر همه سودا شد و در دل همه خونم دیرست که دیوانه‌ام و عاشق و…

Continue Reading...

عشق تو بود با من و از من نشان نبود

عشق تو بود با من و از من نشان نبود مهر تو بود در دل و دل در جهان نبود نقش تو در خیال و…

Continue Reading...

عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد

عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد چون عیان است دگر هیچ بیان نتوان کرد می‌رود دلبرم از پیش و روان در پی…

Continue Reading...

عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست

عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست پرتو دیدار هست، یاری گفتار نیست در ره او سالها، رفتم و سودی نداشت بر در او بارها، آمدم…

Continue Reading...

عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد

عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد چیزی نبود، مهر رخت هرچه بود کرد بر درد ما ز ماتم هجر تو تا ابد…

Continue Reading...

عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است

عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است هر که نتوانست دادن قیمتش بی همت است می‌کنم بی منتی جان را نثار روی…

Continue Reading...

عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد

عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد از آشنا و خویش و کس یکبارگی بیگانه شد درد تو هر سو رخنه‌ای می‌کرد در…

Continue Reading...

عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود

عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود گر آب چشم ما نبوَد تا چه‌ها شود معشوق چون به ملک دو عالم نظر نکرد سلطان به…

Continue Reading...