صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد

صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد به سوی بنده پیامی ز شهریار آورد به غیر باد که او شبرو و سحرخیز است سلام…

Continue Reading...

صبح الهدی تجلی من مشرق المدام

صبح الهدی تجلی من مشرق المدام فاشرب بلا غرامه کاسا مع الغرام بی بادهٔ مصفا صوفی صفا ندارد جامی تمام درکش صوفی که ناتمامی من…

Continue Reading...

صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست

صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست کس نگفتش کز کجائی، خون دل از بهر چیست دهر چون گل می‌نشاند هر دمم در خاک و خون…

Continue Reading...

صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید

صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل که از…

Continue Reading...

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد عشاق پریشان را بنگر که چه‌ها افتد دل از هوس خالت بر زلف تو می‌پیچد مرغ…

Continue Reading...

صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم

صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم به خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدند ماه یک روزهٔ انگشت…

Continue Reading...

صدرگه عشق غیر سینه نباشد

صدرگه عشق غیر سینه نباشد نقد بلا را جز این خزینه نباشد عشق بتان در دلم نهفته نماند باده نهان اندر آبگینه نباشد نوش کن…

Continue Reading...

ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی

ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی تو ترک نیک بد خوئی و تازی تیر می‌تازی غراب زلف تو بر طوطی خط می‌زند پهلو…

Continue Reading...

صراط ما ره میخانه باشد

صراط ما ره میخانه باشد بهشت ما رخ جانانه باشد نه طوبی خوشتر از بالای دلبر نه کوثر بهتر از پیمانه باشد مرا ای زاهد…

Continue Reading...

صلای عشق قدیم است و از ازل باشد

صلای عشق قدیم است و از ازل باشد هدایت ابد و ملک لم یزل باشد بیار باده چو دانسته‌ای که مخمورم که نور علم همان…

Continue Reading...