زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد

زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد نظر بر قدت اندازند خوبان را کلاه افتد چو زلف توست بخت من، از آن…

Continue Reading...

ساقی بیار جام شراب مغانه را

ساقی بیار جام شراب مغانه را مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را پایان مباد دور قدح را که زیرکان پایان ندیده‌اند جفای زمانه را…

Continue Reading...

ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی

ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی چون آفتاب رخشان از صافی و رقیقی این آه و گریه‌ام را مردم مجاز دانند دیریست ما جدائیم زان…

Continue Reading...

ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور

ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور قوت دل و یاقوت روان را به من آور گر زانچه به ما می‌نرسد بادهٔ صافی…

Continue Reading...

سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی

سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی جان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامه در حلقه‌های زلفش…

Continue Reading...

سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند

سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند غنچه از لعلت قبا را چاک در بر می‌کند می‌زند سرو روان را پنچه‌ها بر سر چنار…

Continue Reading...

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن سرمایهٔ شادی را، قوت دل پر غم کن از چهره شبستان را، بتخانهٔ چین گردان…

Continue Reading...

سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود

سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود رازِ ما زان سبزه صحرا می‌شود سرو تا در زیر پایت سر نهاد کار او هر لحظه بالا می‌شود نرگس…

Continue Reading...

سپهر حسن را دانم که ماهی

سپهر حسن را دانم که ماهی ندانم حد ماهی‌ات کماهی تو چون ماهی و گردد عکس رویت بگرد چشمهٔ چشمم چو ماهی اگر راز تو…

Continue Reading...

سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد

سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد زر در چه شمار آید و دینار چه باشد مندیل چه قدر آرد و تسبیح چه قیمت…

Continue Reading...