زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند معمای ضمیر روشنم چون آب می‌خواند کجا شبدیز زلف سرکشت را دیده دریابد اگر چه اشک گلگون را…

Continue Reading...

زان لب و دندان چون لعل و گهر

زان لب و دندان چون لعل و گهر اشک چون سیمم رود بر روی زر گر چو سوسن تیغ بر من می‌کشد من چو گل…

Continue Reading...

زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد

زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد چو شکر می‌خورد طوطی، از آن شیرین سخن باشد نی‌ام در بند جان، گر می‌گشاید کار من از…

Continue Reading...

زرد شد روی من از زحمت بیداری شب

زرد شد روی من از زحمت بیداری شب نکشد شمع چو من رنج گرفتاری شب چرخ آلوده به خون دامن خود هر شامی عاشقان را…

Continue Reading...

زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست

زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست در آب دیده روی من، چون زر به سیماب اندرست در دور چشم کافرت، گویا مسلمانی نماند…

Continue Reading...

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت مانند شب قدر مبارک سحری داشت هر چند که من ساغر اندوه کشیدم تا چشم زدم ساقی…

Continue Reading...

زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد

زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد بسته بر هر سر موئی سر و پائی دارد دوست آن نیست که تابد سر پیمان از دوست دوست…

Continue Reading...

زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست

زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست عمرش دراز باد که بشکست و بازبست باد صبا ز فرق تو بوئی به چین رساند…

Continue Reading...

زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید

زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید بودم مثال قطرهٔ شبنم قرین خاک مهر تو رخ نمود…

Continue Reading...

ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است

ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است راحت سبب روح دل و راحت روح است توفان بلا گرد جهان موج بر آورد می خور…

Continue Reading...